کد خبر 143110
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۵

گفت و گو با یادگار شهید محمد حسن شرافت

معلمان مدرسه ایثار و جهاد

در دورانی که ایران اسلامی توفان جنگ و مقابله با تجاوز دشمن را سپری می کرد، درس اول هر مدرسه و مکتب خانه ای «جهاد و مبارزه» بود. بسیاری از معلمان و آموزگاران، آن روز اولین رسالت خویش را در روشن کردن و آگاهی دادن به نوجوانان و جوانان درباره اهمیت جنگ و بسیج ملی برای دفع دشمن متجاوز گر می دیدند.

مدارس آن روز حال و هوای جنگ و جبهه را به خود گرفته بود و روزی نبود که خبر رفتن دانش آموز یا اعزام معلمی ذهن بچه ها را به خود مشغول نکند. گویی بنیانگذار انقلاب، بر فراز مدارس آن روز، مدرسه ای در سطح و جایگاهی بالاتر و والاتر ساخته بود که اغلب دانش آموزان و آموزگاران در تقلا برای نشستن در نیمکت آن بودند، مدرسه ای از جنس عقیده و عشق و ایثار.

صف بلند دانش آموزان شهید و لیست معلمان ایثارگر به ما می گوید که در مدرسه آن روز جبهه چه گذشته است و معلمان پاکباخته آن روزگار چه ارتباط عمیق و حیرت انگیزی میان مدرسه خود با مدرسه جبهه برقرار کرده بودند.

برای اطلاع از دنیای پرخاطره معلمان شهید، سراغ سرکار خانم «ورود طرفی شرافت» دختر گرامی شهید محمد حسن شرافت از معلمان شهید انقلاب اسلامی رفته ایم.

خانم شرافت تا آنجا که من اطلاع دارم بخشی از دوران مبارزه پدر در نجف سپری می شود از روزهای شروع فعالیت انقلابی ایشان بگویید؟

پدر از ابتدا به حرفه تدریس و معلمی می پرداخت و در هنرستان های پسرانه تدریس می کرد. آن موقع بر اساس توافق سرّی میان حکومت تهران و بغداد، عوامل رژیم در نجف معلمان را بسیار تحت نظر قرار می دادند حتی گفته می شد برای افراد خبرچین و کسانی که اطلاعاتی از فعالیت ضد رژیم معلمان به استخبارات بدهد پاداش خوبی می دهند. حتی یادم نمی رود که مادر همیشه به پدر سفارش می کرد که در فعالیت های تبلیغاتی اش احتیاط کند اما ترس و پروایی نداشت.

آن موقع با روزهای گرم انقلاب اسلامی همزمان شده بود و پدر خود را درگیر ماموریت تبلیغ اندیشه های امام خمینی (ره) در میان جوانان نجف کرده بود. انقلاب واقعاً به مبارزان جوان آن روز جرأت بالایی داده بود که در برابر دیکتاتوری ها بایستند، چه دیکتاتوری شاه و چه استبداد حزب بعث.

به جز مدارس آیا در محل و سطح شهر هم فعالیت سیاسی داشتند؟

پدر علاوه بر معلمی، کارهای فنی را هم بویژه در حرم و مساجد انجام می داد. شما می توانید میزان ارتباطاتش با مذهب را اینجا لمس کنید، او در واقع با اغلب کانونهای مذهبی بویژه در شهرهای مقدس عراق مرتبط بود و اکثر فعالان سیاسی و گروه های مذهبی را می شناخت. مهم ترین جلسات توجیهی و مذهبی شان در شهر کربلا بر گزار می شد. یادم هست ما روزهای پنچ شنبه که پدر ضمن برگزاری جلسات ما را به زیارت امام حسین (ع) می برد، از این حجم ارتباطات شان باخبر می شدیم. به مرور زمان بخشی از این جلسات مذهبی در منزل مان برگزار می شد.

در زندگی شخصی چگونه رفتار می کردند آیا سعی می کرد شما را با همان سلیقه و سبک زندگی خودش هماهنگ سازد؟

با وجود تمام سختی های آن روز زندگی تحت کنترل و تعقیب رژیم شاه و حاکمان بعثی، پدر بسیار صبور بود و من سراغ ندارم که با بروز یک مشکل بهم بریزد. وقتی در گذار زندگی به ما می رسید همیشه آن لبخند و مهربانی را داشت.

آن زمان در محیط و محلات عراق، چندان اسباب تفریح رایج نبود. اما پدر همیشه در روزهای تعطیل ما را به تفریح می برد و می گفت اصل اول زندگی، توجه به خانواده است.

به همین صورت، با وجود همه مشغله های سیاسی و جلسات مختلفی که تشکیل می داد اما برای دید و بازدید با خویشاوندان وقت می گذاشت. ارتباط ایشان با بستگان همیشه گرم و همراه با شوق و شور بود به این دلیل بستگان و اطرافیان هم به پدر زیاد تکیه می کردند و هنگام بروز مشکل و مخمصه اغلب پدر حاضر می شد و تا جایی که توانش را داشت برای رفع گرفتاری آنها تلاش می کرد.

این خصلت ها در طایفه ما حاکم بود که نسبت به وضعیت زندگی همدیگر حساس بودند و نمی گذاشتند کسی در میان قوم و خویش احساس تنهایی کند.

در تجربه دوران دفاع مقدس ما شاهد این صحنه های جالب هستیم که در موارد زیادی استاد همراه دانشجویان یا معلم در کنار دانش آموزش در جبهه حضور می یابد. با توجه به این که پدر گرامی تان از ابتدا در پی تربیت بچه ها با انگیزه های انقلابی بودند چه چیزی از این بخش فعالیتهای ایشان در ذهن تان مانده است؟

همینطور هست. خارج از کلاس ها و جلسات رسمی، شماری از شاگردان، قرارهای ملاقات و تبادل نظر در زمینه های سیاسی با ایشان داشتند و به منزل ما می آمدند. ایشان راهنما و مشاور خیلی از بچه های آن روز بود که برخی از آنها نیز به جمع شهدا پیوستند.

من اعتقاد دارم که هرکدام از رزمندگان ما که آن حماسه ها را بوجود آوردند معلم و راهنماهایی در زندگی داشتند. در آن موقع محیط های اجتماعی مثل مدرسه تأثیراتش بیش از خانواده ها بود. در زمان جنگ این مسئله را دیدیم که برخی مدارس یا دانشگاه ها، مرکزی برای اعزام نیرو و آماده سازی برای جنگ شده بود.

برای شما واقعاً سخت نبود که پدر این گونه وارد مبارزه با رژیم شود. خود شما با ترس و تهدید ناشی از خطر بازداشت یا حتی قتل و ترور پدر توسط عوامل رژیم یا رژیم بعث چگونه کنار می آمدید؟

ما این زندگی سیاسی و اعتقادی را پذیرفته بودیم و برای خانواده های ما حقیقتاً چیز عجیب و غریبی نبود.

پدر و همفکرانش اعتقاد جدی به برپایی زندگی دینی و یک جامعه سالم و مذهبی داشتند و در این مسیر از هیچ تلاشی دست نمی کشید.

بارها شنیده بودم که برخی از بستگان یا حتی دوستانش او را به خاطر مشغله های سیاسی اش سرزنش می کردند یا از او می خواستند احتیاط کند اما پدر گوشش به این حرف ها بدهکار نبود یا در پاسخ برخی از فامیلها که می گفتند آقای جمشیدی به خانواده ات برس، جواب می داد؛ فرزندان من خدا را دارند، نیازی به من ندارند.

شهادت پدر چگونه رقم خورد؟

از وقتی که عمویم را بازداشت کردند اوضاع تغییر کرد زیرا پدر برای ایشان احترام زیادی قائل بود. بعد از دستگیری عمو، پدر خیلی سعی کرد تا اسباب آزادی ایشان را فراهم کند. در این راستا تصمیم گرفت برای نجات برادر بزرگش، خود را به دستگاه امنیتی معرفی کند. سرانجام این تصمیم را هم عملی کرد. وقتی پدر با پای خود به دادگاه رفت، بی خبری و دوران انتظار سخت ما شروع شد.

متاسفانه هیچ رد و نشانی از ایشان نیافتیم حتی پیکر شان را هم به ما تحویل ندادند و نمی دانیم چه تاریخی شهادت شان را ثبت کرده اند. به این دلیل سالهای بی خبری از پدر بر ما خیلی سخت گذشت و مادر و خویشاوندان روزهای طاقت فرسایی را سپری کردند.

درباره این که چگونه باید این میراث گرانبهایی که پدرانمان به یادگار گذاشته اند را زنده نگه داریم یعنی رسم فداکاری و جانفشانی برای انقلاب و مردم، چه نظری دارید؟

به نظرم همیشه باید تحولات گذشته را یادآوری و بازخوانی کرد. باید برای خودمان مروری انجام دهیم که بودیم چه کردیم که به اینجا رسیدیم.

خود من به شخصه، همیشه از گذشته پرحادثه و عبرت آموز برای فرزندانم تعریف می کنم. همیشه برای کودکان سختی هایی که کشیده ام را به تصویر می کشم تا قدر داشته ها وآسایش امروز را بدانند‌.

البته ذائقه جوانان امروز فرق می کند. آنها بیش از آنکه دوستدار نصیحت باشند، علاقه دارند واقعیت های گذشته را به صورت مستند ببینند لذا زبان داستان و فیلم و خاطره در مورد نسل جوانان بسیار اثرگذار است. در هر صورت نسل ما باید راهنمای نسل آینده باشد و از وظیفه اصلی مان که مشاوره و مشورت است، غفلت نکنیم./حیات طیبه 

برچسب‌ها